محمد تقي المجلسي (الأول)

19

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

نباشد و اگر نيّت غسلى ديگر كند غسلهاى ديگر هم بايد كرد على الخلاف فصل پانزدهم در تيمّم و ان واجب مىشود بيكى از اسباب وضو و غسل گاهى كه متعذّر باشد استعمال اب از براى انچه وضو و غسل از براى ان واجبست و از براى بيرون امدن جنب و حائض از مسجد مكه و مدينه و گاه هست كه واجب مىشود به نذر و عهد و يمين و همچنين است وضو و غسل و اسباب تعذر استعمال اب چهار است اوّل نبودن اب و واجب است طلب ان در چهار جهت بيك تير پرتاب در زمين فراز و نشيب و دو تير پرتاب در زمين هموار مگر گاهيكه معلوم باشد كه اب نيست و اگر معلوم باشد كه اب هست واجب باشد رفتن بانجا و اگر چه از مسافت مذكوره بيشتر بود مادام كه ترى نباشد و وقت فوت نشود و اگر اب داشته باشد در وقت نماز و انرا بريزد تيمّم كند و نماز بگذارد و باز قضا كند و اگر پيش از وقت بريزد قضا نباشد دوّم نبودن اسباب حصول ابست باينكه او را التى مثل دلو و ريسمان نباشد كه اب از چاه بكشد يا چيزى نداشته باشد كه اب يا إله بخرد و اگر داشته باشد و گران فروشند واجبست كه بخرد و اگر چه بده هزار دينار باشد مادام كه ضررى فى الحال بوى نرسد و اگر ضررى حالى رسد واجب نباشد خريدن و اگر چه در غايت ارزانى باشد و اگر اب بخشند يا الت را بعاريت دهند واجب باشد قبول بخلاف انكه بها يا الت را بخشد و اگر اينها را فروشند بنسيه و تواند در سر وعده اداى بها كردن واجب است كه بخرد سوّم ترس است از ظالمى يا سبعى بر نفس يا مال يا عرض خود بانكه بر سر اب يكى از اينها باشد يا انكه چون در پى اب رود ازينها در منزل امن نباشد چهارم مرض است يا سرما يا تشنگى خودش يا رفيق يا حيوانى كه او را حرمتى باشد يا انكه با وجود مرض اگر استعمال اب كند موجب فوت نفس يا زيادتى مرض شود و همچنين سرما يا انكه اب اندك داشته باشد كه اگر در طهارت استعمال نمايد خود يا رفيق يا حيوانى ذى حرمت او بسبب تشنگى ضرر يابد و اگر اندك ابى داشته و بدن يا جامهء ضرورى او نجس باشد و ان اب به طهارت و ازالت نجاست وفا نكند اوّل ازالت نجاست نمايد پس تيمّم كند امّا چيزى كه بان تيمّم صحيحست خاكست يا سنگ يا كلوخ و جائز نيست بمعدن و خاكستر و خاك نجس و مغصوب و اگر هيچيك از انها نباشد تيمّم كند بغبار جامه و نمد زين و يال الاغ و اگر نباشد به گل تيمّم كند و سنّت است كه تيمّم كند بخاكيكه بر بلندى باشد و جائز نيست پيش از وقت و امّا در وقت موسّع چون طمع يافت شدن اب يا صحّت يافتن از مرض يا كم شدن باد و سرما يا زايلشدن خوف و وهم داشته باشد تيمّم نكند تا باخر وقت و اگر نداشته باشد بعضى گفته‌اند كه جائز است تيمّم در اوّل وقت و احتياط انست كه تاخير كند تا باخر وقت امّا كيفيّت تيمّم واجب است كه نيّت كند كه تيمّم ميكنم بدل از وضو تا نماز كردنم روا باشد تقرّب به خدا و اگر تيمّم بدل از غسل بود بجاى وضو غسل گويد و پيوسته دارد اخر نيّت را برسانيدن هر دو دست به زمين پس مسح كند از رستنگاه موى سر تا به طرف بينى بهر دو كف دست بهم باز نهاده و اگر بدل از غسل باشد ديگر نوبت هر دو كف دست را بر زمين زند و در بدل وضو يكنوبت كافى بود پس مسح كند پشت دست راست را از بند دست